مي دونم دونستن تو يه بهار تازه مي خواد
من پير و خسته اما دلتو نمي کنم شاد
تو که دنيا رو نديدي پري از راه نرفته
من که تا معرکه رفتم پرم از حرف نگفته
مي گي زندگي ترانست مثل شعر تازه خوندن
ولي من ميگم بهانست واسه رفتن و نموندن
من همونم که هميشه لحظه هامو غصه پر کرد
برو بي من اي مسافر برو پيرو خسته برگرد
خسته برگرد.....
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۸۷ ساعت 11:12 توسط کارو
|